
امسال خیر سرم با هواپیما رفتم نمایشگاه. که مثلا مسیر دوازده ساعته بشه یه ساعت و نیم و خرد و خمیر نشم. از قضا، آنفولانزا گرفتم. ساعت یک رسیدم نمایشگاه و ساعت هفت از نمایشگاه رفتم ترمینال بیهقی.الانم شهرکردم! همه فکر میکنن تهرانم. یه کوفتی بود این آنفولانزا...اون روزی که تهران بودم چهارشنبه بود. الان که فکرشو میکنم، از دوشنبه علائم سرماخوردگی داشتم ولی چون آلرژی هم دارم از همدیگه تشخیصشون ندادم. چهارشنبه صبح هول هولکی خودمو رسوندم فرودگاه. پرواز ساعت نه بود. هشت و چهل رسیدم. گیتهای بازرسی رو رد کردم و توی گیت آخر بخاطر کارد مسافرتیم گیر افتادم. بدو بدو رفتم بیرون کارد رو سپردم به یه غرفه، دوباره برگشتم تو. ساعت چند بود؟ ده دقیقه به نه!هرچی نگاه میکردم تمام گیتهای خروجی بسته بودن. قلبم اومده بو...
ادامه مطلب
صبر کردم اول همه از هواپیما پیاده بشن. جزو نفرهای آخری بودم که پیاده میشدن. اینجا دیگه کمکم آدرنالینم افتاده بود و داشتم آنفولانزای سگمصب رو حس میکردم. پیام رسیدنم رو به اهل محل و فامیل فرستادم و زنگ زدم مامانم. گفتم حالم خوب نیست. مامانمم گفت به مبارکی و میمنت. حداقل امروز رو پاشو برو نمایشگاه. بقیه روزهارو استراحت کن.بیست دقیقهای نشستم که حالم بهتر بشه. بعد رفتم به جاهایی که بیشتر از هررررررر جای دیگه تو تهرون دوسش دارم: متروووووو!باید سوار خط بیمه، کلاهدوز، تجریش میشدم. دو دل بودم. واقعا برم نمایشگاه؟ برم خونه استراحت کنم؟ اگه رفتم استراحت ولی مامانجونم و آقاجون مریض شدن چه گلی به سرم بگیرم؟از دکهی سوپری مترو یه لیوان آبجوش گرفتم. بهش شیشهی پنیرک (بخونید دوای جادوگری آبی ضد تب) رو دادم و ...
ادامه مطلب
پایان نامه م رو تحویل دادم. مال استاد مشاورم که نبودش رو گذاشتم توی دفتر بخش. استاد راهنمام سرش توی گوشیش بود و اصلا حالش خوب نبود ولی اوضاع جوری نبود که وایسم حال و احوال و دلجویی... من خیلی دانشجوی ...
ادامه مطلب
کسی که مترجمی بلده باید ترجمه کنه و کسی که ویراستاری بلده باید ویرایش کنه. و لعنت به کسی که مترجمی بلده و ویرایش کنه.مُتَراستاری هستم که مُتَرایش میکنم. مدیونید اگه فکر کنید موهام بخاطر همین سفید شده....
ادامه مطلب
مثل تمام ماه رمضون های دیگه مامان و بابام نیستن. هیچکس نیست. تنهایی خوبیه ولی بعد از یه مدت حوصله م از کار خونه سر میره. ظرف ها توی سینک میمونن. زباله ها تلنبار میشن. پذیرایی میشه پر رخت و لباس و چیزا...
ادامه مطلب
فردا و پس فردا جشنواره ی کتابهای تصویری داستانیه و روز دومش گردهمایی استادها و دانشجوهای ادبیات کودک کشوره. هر دانشگاه یه نماینده داره که صحبت میکنه و من افتخار این رو دارم که نماینده ی دانشگاه شیراز...
ادامه مطلب
سی صفحه به پایان ویرایش مونده و حس غریبی دارم. حس غم... حس غربت... حس کشتن نزدیک ترین موجود زنده با ضربات متعدد بیل... 323 تا کامنت گذاشتم که برمیگرده به ترجمه های تحت اللفظی، اشتباه، درازنویسی و جمله بندیهای نامفهوم عجیب و غریب. حس گریه دارم. حس اشک. آخه چرا؟ خب چرا؟ وقتی ترجمه معنیش عجیب غریب میشه یعنی یه جای کار میلنگه! یعنی مجازه استعاره س کوفته زهرماره یه چیزیه که معنیش به فارسی این نیست! بخدا این همه دیکشنری آنلاین! چرا آخه؟ من درسم تموم شد میشینم ترجمه میکنم. حروم میشم با این همه دانش زبان و ادبیات. حیفم به خدا. جامعه ی ادبی منو نمیشناسه که قدرمو بدونه. وقتی بهترین نویسنده ی دنیا شدم بهتون میگم... حالا میبینید. ...
ادامه مطلب
سوال: چطوری میشه یه کتاب هزار و دویست و پنجاه و پنج صفحه ای رو توی 250 کلمه خلاصه کرد؟ جواب: نمیشه. شد 264 کلمه. (اسمایلی دسته دسته کندن موی کله) تاريخ : شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۶ | 9:18 | نویسنده : رن بلک | ...
ادامه مطلب
یه تبلیغ دنت بود که روش عکس برگای پاییزی بود. به رنگ پاییز، به طعم دنت. هر چند بار خوندمش طعم برگ خشک پاییزی زیر دندو ...
ادامه مطلب
قدم من برای گروه گمانه زن نحسه. هر وقت میام جلسه کنسل میشه! تقاص کدوم گناهمو دارم پس میدم!؟؟ البته بعد گفتن بجاشدورهمی دارن. اگهکلاً کنسل شده بود این دفعه دیگه خودمو از پنجره پرت میکردم پایین!! اومدم آخرین نفس راحتمو بکشم و برم. هر دفعه خواستم برم شهر کتاب با هزار خواهش و التماس نبردنم (و نذاشتن برم). هی بهم گفتنیهبار تنهایی پاشو برو یه چمدون هم ببر خودتو با کتاب خریدن خفه کن. اصن از ترمینالم...
ادامه مطلب
"آن چه ما را به شناخت می رساند، تصوری است از صور بیرونی که در ذهن ما نقش می بندد. این امر در مورد اشیاء، اشکال و موجودات فیزیکی دنیای بیرون صدق می کند. وجود فیزیکی اشیاء و موجودات به ما امکان برقراری ارتباط و استفاده از حواس پنجگانه را می دهد و در کنار شناخت حاصل از حواس، زبان برای نام گذاری و متمایز کردن اجزای دنیای بیرون به ما یاری می رساند. اما جهان از چیزی بیش از موجودات، اشیاء و طبیعت ساخته ش...
ادامه مطلب
آمار اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا u200fوَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً دريافت كد دعاي فرج کد هدایت به بالا ufeff ...
ادامه مطلب
این رو در مورد آهنگ گوش کردن به خوبی تجربه کردم. سلیقه ی موسیقی آدم ها بر اساس نیاز روحیشون شکل میگیره. اونایی که موسیقی آروم گوش میکنن... یجورایی آرامش میخوان. زندگیشون به قدر کافی جنجال و هیاهو داره و ذهنشون رو بهم ریخته. نمیتونن سر و صدایی بیشتر از اون رو تحمل کنن. اونایی که آلترنتیو میذارن و همر...
ادامه مطلب
ایستک انار خوشمزه س!!! به مناسبت این اتفاق فرخنده که احتمال میدم هر لحظه بگن سرکاریه، کلی آشغال پاشغال خریدم بریزم تو حلقم. دیشبی ها خوراکی های همیشگی بودن. امشبی مال یلداست. به عنوان برنامه ی ویژه ی امشب هم قصد دارم سریع تر ایستگم رو بخورم و عین دختر آدمیزاد زود بگیرم بخوابم! آدم چه کادویی بهتر از این به خودش بده؟...
ادامه مطلب
امتحان معافی زبان به خوبی و خوشی به پایان رسید. امتحان خوبی بود. اگه کسی زبان بلد بود مثل این بود که نکات مهم رو مرور کنه. 100 تا سوال داشت که شامل گرامر و درک مطلب و کلمه میشد و 120 دقیقه وقت داشت. واسه من حدوداً یه ساعت وقت برد. هرچی به برگه های بغل دستی هام نگاه میکردم میدیدم گیر کردن و دلم براشون میسوخت. امتحان آسونی نبود. اگه کسی بلد نبود یا حتی نصفه نیمه بلد بود نمیتونست جواب بده. سوال ها کاملاً استاندارد و نکته ای بودن. ولی سخت پدر در بیار هم نبودن. خیلی هاشون مثال های معروف بودن. مثلاً he stopped to smoke و he stopped smoking که مثال معروف یه نکته ی گرامریه جزو سوالا بود. ...
ادامه مطلب
من این ترم چجوری میخوام درس بخونم؟ یعنی واقعاً قراره درس بخونم؟؟ تابستون فقط یه انیمه ی بدردبخور بود ولی پاییز کلی انیمه میاد! Bungou Stray Dogs Trickster Natsume Yuujinchou Go Haikyuu!! تازه اینارو میشناسم! انیمه های جدید چی!؟ آخه چرا اینارو گذاشتین واسه فصل مدرسه؟!...
ادامه مطلب
فارغ التحصیل شدم. از لحظه ای که فارغ التحصیل شدم حسی به جز نفرت و بیزاری نداشتم. از دانشگاه شهرکرد متنفرم. امیدوارم خراب بشه و هیچ دانشجوی بدبختی دیگه پاشو توش نذاره. به اندازه ی تمام این چهار سالی که خرد شدم توی همین دو هفته دوباره غذابم دادن. از همه شون متنفرم....
ادامه مطلب