
یکی از بچههای زخمی توی اتاق عمل مال مهد ماست. ......
ادامه مطلب
الان بیشتر از هر وقت دیگه ای درگیر مقوله ی ازدواجم. از وقتی اومدم شیراز... یا در واقع از وقتی مامانم اومده رفت و آمدها شروع شده و به شکل عجیبی... حس خوبی نداره. ازدواج مهم ترین بخش زندگیه (واو عجب جمله ای!) و تا دو سه سال پیش اصلاً تو نخش نبودم. ولی الان حس میکنم آماده م که از این خونه برم و خونه زندگی خودم رو داشته باشم. زندگی خودم رو اداره کنم. ...
ادامه مطلب
استاد بلاغت اول کلاس گیر میده که هفته ی پیش چیکارا کردین. یه کتاب هفتصد صفحه ای داده که بخونیم و هرجا مشکل داشتیم بیایم بگیم رفع اشکال کنیم. اولین حسی که هر هفته صبح یکشنبه دارم اینه که کلاس رو بپیچونم و بیخیال این دو واحد بشم. ولی خب نمیشه. بخاطر همین علاوه بر استفاده از سه جلسه غیبت، هر جلسه نیم ساعت دیر به کلاس میرسم. غیبت نمیخورم، کلاسمو هم میرم. از سوال و جواب اول کلاس هم در میرم. دیر رسیدن خیلی بهتر از غیبت خوردنه. البته اینجوری نیست که تصمیم گرفته باشم دیر برسم... انقدر دلم نمیخواد بیام کلاس و دست دست میکنم که تا آماده بشم ساعت هشت شده. دیروز تو نت نگاه کردم دیدم استاد ۵۷ سالشه. آخه... استاد! این همه تجربه و سابقه ی تدریس! چرا با ما اینجوری میکنی؟ (رسماً همه ی بچه ها صداشون دراومده و ...
ادامه مطلب
قدم من برای گروه گمانه زن نحسه. هر وقت میام جلسه کنسل میشه! تقاص کدوم گناهمو دارم پس میدم!؟؟ البته بعد گفتن بجاشدورهمی دارن. اگهکلاً کنسل شده بود این دفعه دیگه خودمو از پنجره پرت میکردم پایین!! اومدم آخرین نفس راحتمو بکشم و برم. هر دفعه خواستم برم شهر کتاب با هزار خواهش و التماس نبردنم (و نذاشتن برم). هی بهم گفتنیهبار تنهایی پاشو برو یه چمدون هم ببر خودتو با کتاب خریدن خفه کن. اصن از ترمینالم...
ادامه مطلب
می دانید، دختر است دیگر. دوست دارد لاک بزند. دوست دارد بگذارد ناخن هایش بلند شود و چند ساعت بنشیند با سوهان صیغل شان دهد. وقتی حوصله دارد، چند رنگ لاک را کنار هم می گذارد و پای آن طرحی که دیروز توی اینستا دیده بود می نشیند... مگر چقدر سخت می تواند باشد؟ دست چپش را بی عیب و نقص لاک می زند و به دست راستش که می رسد، شبیه نقاشی سارا 3 ساله از تهران می شود! بگذارید بشود. چه اشکالی دارد؟ وقتی کارش تمام ...
ادامه مطلب
(یکی از پست های 6 سال پیش وبلاگم. آدما چند درجه میتونن عوض بشن؟) می ترسید. این چیزی بود که فکر میکرد فقط خودش می داند. می دوید و می رفت و می آمد و می جنگید اما تمام مدت جنگش دفاع کردن بود. از چه؟ از خودش و از چیزهایی که فکر میکرد دارد و نداشت. خسته بود. نمی دانست میان این دویدن ها فرصتی برای استراحت...
ادامه مطلب
روی کاغذ نوشتن حس بهتری داره. یادم رفته بود. از سال ۸۷ که وبلاگم رو درست کردم همیشه همینجا نوشتم و دیگه سراغ کاغذ نرفتم. غیر از چند مورد خاص که توی یه دفتر خاص یادداشت میکردم تمام خاطراتم و افکارم و زندگیم همینجا بوده. دو سال پیش شروع کردم به نامه انگلیسی نوشتن ولی اونم موردی بود. بین نامه ها خیلی ف...
ادامه مطلب
شب درااااااااااااز است و من بیدااااااااااااار پای این کتابا! (آواز بلد نیستم ولی توی ذهنتون با چهچهه بخونید) باید دوباره لالایی برای دختر مرده رو که سمبل کاری تکنیکی محضه بخونم و تصویری که از نوجوان ارائه میده رو استخراج کنم. خدایی تصویر جفنگی ارائه میده و شخصیت دختر (مثلاً) انتلکتش در بهترین حالت م...
ادامه مطلب
وقتی آدم تا نصف شب گاردینز آو گلکسی میبینه همین میشه دیگه. واسه نماز صداش میزنن، بین خواب و بیداری میبینه باید با یه آسانسور بین سیاره ای (!) برگرده یه جا شبیه زمین اونجا نماز بخونه، بعد مأمورهای امنیتی به حرکاتش شکمیکنن و وسط نماز هیمیپرسن مشخصات و کد شناساییش چیه!!...
ادامه مطلب
کتاب تازه مثل نون داغ تازه می چسبه. سه روز دیگه جلد چهارم هارت استرایکرز میاد و بلافاصله میگیرمش. نسخه ی الکترونیکیش ۲۸ جولای میاد و کاغذیش ۳۰ جولای میره واسه فروش تو کتابفروشی ها. دوماهه حساب آمازونم رو شارژ کردم که پیش خریدش کنم ولی با حساب گیفت کارتی نمیشه پیش خرید کرد! واسه همین هر روز چشمم به ت...
ادامه مطلب
آمار اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا u200fوَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً دريافت كد دعاي فرج کد هدایت به بالا ufeff ...
ادامه مطلب
"استراحت" یعنی انجام دادن تمام کارهای مفیدی که بخاطر دانشگاه نمیتونم. از اینکه همه انقدر نگرانم هستن و میخوان مسیرم رو پیدا کنم و به یه هدفی برسم خوشحالم. اما اینکهدارن هولم میدن تا سریع تصمیم بگیرم عصبیم میکنه. من تا اینجاشو برنامه ریزی کرده بودم. مطمئن باشید برای بقیه ش هم میتونم برنامه ریزی کنم و بی هدف دور خودم نمیچرخم....
ادامه مطلب
این رو در مورد آهنگ گوش کردن به خوبی تجربه کردم. سلیقه ی موسیقی آدم ها بر اساس نیاز روحیشون شکل میگیره. اونایی که موسیقی آروم گوش میکنن... یجورایی آرامش میخوان. زندگیشون به قدر کافی جنجال و هیاهو داره و ذهنشون رو بهم ریخته. نمیتونن سر و صدایی بیشتر از اون رو تحمل کنن. اونایی که آلترنتیو میذارن و همر...
ادامه مطلب
اداره کل هواشناسی استان فارس از گرم شدن تدریجی هوا خبر داد. :| :|خدایا... این دفعه انگار دستی دستی مارو فرستادی سونا!! پختیم!!! یه دو روز دیگه هم میذاشتی حال کنیم با این هوا! سه چهار روزه یه بادی میاد که تا جیگر سوخته ی آدمو خنک میکنه... امروز رفتم رو سر پسردایی هام خراب شدم ازشون میکروفون بگیرم :))...
ادامه مطلب
بیا بریم شاهچراغ عهدی ببندیم هرکدوم عهد بشکنیم کمر نبندیم بلال بلالم سی خودت کردی کردی کبابم سی خودت کردی (بذارید رو دور تکرار الی ماشاءالله!!)...
ادامه مطلب
برای کنترل آدم ها جدی جدی لازم نیست خودشونو کنترل کنیم. کافیه آرزوهاشونو کنترل کنیم. جوری هدایتشون کنیم که چیزی که ما میخوایم رو آرزو کنن. بعد از کانال برآورده کردن یا نکردن اون آرزوها بهشون جهت بدیم و کنترلشون کنیم. اینجوری نه تنها دیکتاتور نیستیم، بلکه فرشته ی نجاتیم. غیر از اینه؟ برای حکمرانی ظالمانه و دیکتاتوری هزارتا راه هست. یکی از یکی بهتر. کافیه خوب بشینیم و فکر کنیم چه راهی مناسب تره....
ادامه مطلب
آدم وقتی مشکل تمرکز داشته باشه، دنبال دفترچه یادداشت میگرده بعد چشمش میفته به دفتر نقاشیش بعد ورقش میزنه بعد مدادشو برمیداره شروع میکنه به کشیدن بعد یه ساعت که گذشت یادش میفته دنبال دفترچه یادداشت میگشته که خیر سرش درس بخونه. انقدر تو بحر کشیدن بودم که یادم رفت دمنوش گذاشتم روی گاز بعد هم که برداشتم آوردمش پام بهش خورد ریخت! خیلی وقت بود چیزی نکشیده بودم (آخریش اون مانکنه بود).این یکی شکل کاراکتر بازی های نقش آفرینی شده. ...
ادامه مطلب
امتحان معافی زبان به خوبی و خوشی به پایان رسید. امتحان خوبی بود. اگه کسی زبان بلد بود مثل این بود که نکات مهم رو مرور کنه. 100 تا سوال داشت که شامل گرامر و درک مطلب و کلمه میشد و 120 دقیقه وقت داشت. واسه من حدوداً یه ساعت وقت برد. هرچی به برگه های بغل دستی هام نگاه میکردم میدیدم گیر کردن و دلم براشون میسوخت. امتحان آسونی نبود. اگه کسی بلد نبود یا حتی نصفه نیمه بلد بود نمیتونست جواب بده. سوال ها کاملاً استاندارد و نکته ای بودن. ولی سخت پدر در بیار هم نبودن. خیلی هاشون مثال های معروف بودن. مثلاً he stopped to smoke و he stopped smoking که مثال معروف یه نکته ی گرامریه جزو سوالا بود. ...
ادامه مطلب