
در انتهای هر خیابان، جایی که چشم ما نمیبیند، یک فوارهی کوچک وجود دارد که موشها، جغدها، مارمولکها و خفاشها، قورباغهها و وزغها در آن شنا میکنند. گربهها هم هر از گاهی سرک میکشند و در آن آبتنی میکنند اما روزهای استفادهی گربهها از فواره به طور دقیق از بقیهی روزهای هفته جدا شده است. مسئول والامقام تقویم، هر ماه روزهایی را که در آن گربهها مجاز به آبتنی هستند اعلام میکند و به تمام حیوانات محله اعلام میکند. اینطوری هم گربهها میدانند که چه روزی خودشان را برای آبتنی آماده کنند، و هم سایر جانواران میدانند چه روزی نباید آن اطراف آفتابی شوند. مگر اینکه بخواهند در معدهی گربههای محله استراحت طولانی مدت ابدی داشته باشند.مسئول والامقام تقویم، برای اطمینان از برپایی نظم، برنامهی ماهیانه را طی نامهای به اطلاع م...
ادامه مطلب
کتاب پنجمیه. تا حالا دوتا مانگا ترجمه کردم. یه کتاب کودک. یه کتاب نوجوان. اینم یه کتاب نوجوانه و پنجمین کتابیه که دارم ترجمه میکنم. یه فاجعهی تمام عیاره. داستان از نظر پیرنگ و زاویه دید پر از چاله چولهست و شخصیتها اصلا با عقل جور درنمیان. نثرش نامفهومه. الان فصلهای آخر کتابم. وقتی تو ذهنم با بقیهی کتابا مقایسه کردم، گفتم شاید نویسندهش اصلا انگلیسی زبان نباشه. و بعله! دلم میخواست نثر کتاب و ریزهکاریهای زبانشناسیش رو نشونتون بدم تا بفهمید چرا کتاب هولناکیه. جملهها نامفهوم، کلمهها قلمبه... ولی کی حوصلهش میشه؟امروز آخرین روز تابستونه... دو روز پیش برای اولین بار موچی خوردم! خیلی خوشمزه بود! انقدر حالم از اخبار و اتفاقا بد بود که احتیاج داشتم به خودم جایزه بدم... یه بار سعی کردم موچی درست کنم ول...
ادامه مطلب
اگه توی این دنیا جایی نداشته باشم... اگه نتونم جای خودمو پیدا کنم... لااقل خیالم راحته که پیش خدا جام محفوظه. بهشت و جهنم نه ها. اون حسابش جداست. میدونم هرجا باشم خدا دوستم داره. یه جایی دارم... یه جایی برای برگشتن دارم. همه ی آدم ها روی زمین گمشده ن و خودشون نمیدونن. ...
ادامه مطلب
خیلی خوب بود. اولین باری بود که از کله و لباسم رضایت کامل داشتم. فقط وقتش یه ذره کم بود! الان توی باغ خاله م اینا هستیم و منتظریم مهمونای دورهمی بیان. شیرازی ها رسم پاتختی ندارن. انقدر خسته م که نمیدونم سرمو کجا بذارم بگیرم بخوابم. توی این یه هفته اخیر با مامانم درگیر روبه راه کردن خونه بودیم. بعد ب...
ادامه مطلب
گرفتن حق، همیشه برام دغدغه س. وقتی کسی زیاده خواهی میکنه و حق منو پامال میکنه، یا وقتی کسی زیر بار نمیره حقمو بده، کوتاه نمیام. سعی میکنم کوتاه بیام ولی آخر نمیتونم. یکی از نمونه های خیلی خیلی کوچیکش صف های مختلفه. توی درمانگاه، بانک، نونوایی و... به تناسب طرف مقابلم، یا مودبانه و غیر مستقیم بهش میگ...
ادامه مطلب
امتحان معافی زبان به خوبی و خوشی به پایان رسید. امتحان خوبی بود. اگه کسی زبان بلد بود مثل این بود که نکات مهم رو مرور کنه. 100 تا سوال داشت که شامل گرامر و درک مطلب و کلمه میشد و 120 دقیقه وقت داشت. واسه من حدوداً یه ساعت وقت برد. هرچی به برگه های بغل دستی هام نگاه میکردم میدیدم گیر کردن و دلم براشون میسوخت. امتحان آسونی نبود. اگه کسی بلد نبود یا حتی نصفه نیمه بلد بود نمیتونست جواب بده. سوال ها کاملاً استاندارد و نکته ای بودن. ولی سخت پدر در بیار هم نبودن. خیلی هاشون مثال های معروف بودن. مثلاً he stopped to smoke و he stopped smoking که مثال معروف یه نکته ی گرامریه جزو سوالا بود. ...
ادامه مطلب
فردا اولین ارائه مه. خواننده درون متن نوشته ی ایدن چمبرز. بلد نیستم از اول تا آخرشو از حفظ عین کتاب بگم... چیزایی که دوستشون داشتم و جالب بودن رو میگم. خود متن یازده بخشه ولی نه یادم میمونه نه مهمه... یه سوال خیلی جدی هم داره که نمیدونم اول ارائه بپرسم یا آخر. اصلاً... خواننده ی درون متن جزو متنه؟...
ادامه مطلب