یلدای ثانی - تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 21:05
ایستک انار خوشمزه س!!! به مناسبت این اتفاق فرخنده که احتمال میدم هر لحظه بگن سرکاریه، کلی آشغال پاشغال خریدم بریزم تو حلقم. دیشبی ها خوراکی های همیشگی بودن. امشبی مال یلداست. به عنوان برنامه ی ویژه ی امشب هم قصد دارم سریع تر ایستگم رو بخورم و عین دختر آدمیزاد زود بگیرم بخوابم! آدم چه کادویی بهتر از ...
شتاب ۲ - تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 21:04
وقتی میگم دارم با شتاب زیادی پیش میرم... در واقع خودم کاری نمیکنم. آدم های دور و برم با شتاب زیادی دارن منو پیش میبرن. دیروز یکی از استادهام منو به گروه بازنویسی و بازآفرینی مرکز مطالعات کودک دعوت کرد. به عنوان یه عضو. دیگه دارم میترکم. واقعاً نمیتونم. نمیتونم. نمیتونم! مگه چند ماهه که اومدم؟ دلم می...
Epic Music - تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 21:04
پست قبلی خیلی چرت و پرت گفتم. ولش کنید! رفتم بیرون باد به کله م خورد خوب شدم. یه کانال توی یوتیوب پیدا کردم به اسم HDSounDI که کارش promote کردن قطعه های مختلفه. بعضی هاشون خوب در حد معمولی هستن ولی بعضی هاشون شاهکارن. Audiomachine, Two Steps From Hell, Thomas Bergersen, Tracey Chattaway,... خیلی قش...
شعر شیرازی :))) - تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 21:04
بیا بریم شاهچراغ عهدی ببندیم هرکدوم عهد بشکنیم کمر نبندیم بلال بلالم سی خودت کردی کردی کبابم سی خودت کردی (بذارید رو دور تکرار الی ماشاءالله!!)
همممم - تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 21:04
برای کنترل آدم ها جدی جدی لازم نیست خودشونو کنترل کنیم. کافیه آرزوهاشونو کنترل کنیم. جوری هدایتشون کنیم که چیزی که ما میخوایم رو آرزو کنن. بعد از کانال برآورده کردن یا نکردن اون آرزوها بهشون جهت بدیم و کنترلشون کنیم. اینجوری نه تنها دیکتاتور نیستیم، بلکه فرشته ی نجاتیم. غیر از اینه؟ برای حکمرانی ظال...
گد... یادش بخیر - تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 21:04
صدا در سكوت نور در تاريكي و زندگي در مرگ خود را نشان ميدهد پرواز شاهين تنها در آسمان تهي به چشم ميآيد شاهين تنهاست در آسمان در خلاف وزش باد بال زنان آنچه مانده روشنايي و تاريكيست برمان شاهين تنهاست در آسمان...
فلسفانه نصف شبانه - تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 9:35
نه فرشته م نه شیطان... بچه که بودم منتهای آرزوم این بود که فرشته باشم. از وقتی فهمیدم فرشته چه موجودیه همش طلبکار مامان و بابام و خدا بودم که چرا آدم شدم و خودم نتونستم انتخاب کنم فرشته بشم. قضیه مال قبل از دبستانمه... قشنگ یادمه. هرچی هم سعی میکردن برام توضیح بدن آدم خیلی جایگاه بالایی داره و حق ان...
Sleep drunk - تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 9:34
آخرین پستم رو تو خواب نوشتم. وقتی میخونمش خنده م میگیره. چی میخواستم بگم؟ اصلاً چه اصراری بود که تو خواب و بیداری بنویسم؟ جزوه ی کلاس دستور زبانم و روش نگارشم یه چیزی توی همین مایه هاست. توی خواب خیال میکنم دارم مینویسم و وقتی کلاس تموم میشه میبینم یه سری خطوط عجیب تو دفترمه که شبیه کلمه س ولی قابل ...
آش :دی - تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 9:34
بعد از نماز صبح رفتم حلیم بخرم. بابام بفهمه پوست از سرم میکنه... ولی محله ی امنی داریم و جایی که حلیم داره تقریباً سر کوچه س. تازه چاره ای نداشتم! من نرم کی بره؟ خلاصه به قصد حلیم پامو از در بیرون گذاشتم. ولی بیرون فوق العاده بود. هوا یه ذره روشن شده بود و سکوت مطلق بود. خیلی حس آشنایی داشت. یه خرده...
همچنان بیکاری - تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 17:27
آدم وقتی مشکل تمرکز داشته باشه، دنبال دفترچه یادداشت میگرده بعد چشمش میفته به دفتر نقاشیش بعد ورقش میزنه بعد مدادشو برمیداره شروع میکنه به کشیدن بعد یه ساعت که گذشت یادش میفته دنبال دفترچه یادداشت میگشته که خیر سرش درس بخونه. انقدر تو بحر کشیدن بودم که یادم رفت دمنوش گذاشتم روی گاز بعد هم که برداشتم...
قرمز قشنگ - تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 17:20
امروز که داشتم میومدم خونه یه بادکنک قرمز خال خالی دلمو برد. توی یه شیرینی فروشی بود و با روبان به لبه ی ویترین بسته شد بود. هلیومی بود. خال های سفید داشت. یکی دو دقیقه وایساده بودم و از پشت ویترین نگاش میکردم. فروشنده هم از اونطرف داشت منو نگاه میکرد. رفتم سمت در شیرینی فروشی که بخرمش... ولی نتونست...
رن - تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 17:19
به نظرتون ارزششو داره که دوباره شکارچی بشم؟ با معیارهای عمومی خودمون دیگه پیر شدم و باید فسقل جنگجوها رو تربیت کنم. ولی... دلم تنگ شده. بیشتر از شکار، دلم برای آدم هایی که دوستشون داشتم تنگ شده. دلم میخواد یه خونه داشته باشم...
2016 Book Challange - تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 15:00
چالشم 35 تا کتاب بود. امروز تمومش کردم. یه تعداد از کتاب هایی که خوندم چاپ جدید بودن و توی گودردز نبودن که اددشون کنم. نتیجه میگیریم که زودتر از اینها 35 تا رو خوندم و تمومش کردم... ولی نمیدونم دقیقاً کی! پارسال 60 تا کتاب گذاشته بودم و به نصفشم نرسیدم. امسال احتیاط کردم. حالا 63 روز اضافه آوردم!
جواهری در کافه - تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 19:29
امروز خیلی تصادفی اطلاعیه ی کافه داستان دانشگاه رو دیدم. ظاهراً از طرف حوزه هنری فارس اداره میشه. رفتم. حدود 6 نفر خانوم و 7 نفر آقا بودیم. داستان ها از متوسط تا عالی بودن. یه داستان عالی... بغل دستیم یه دختره بود که میگفتن هر هفته داستان مینویسه. اسم داستانش آقای خف بود و شخصیت اول گلابی بود و توی ...
سوابق یک فعال ادبی - تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 19:29
دیروز قبل از کافه داستان رفتم طبقه ی بالای مسجد. با کسی حرف زدم که الان فهمیدم نویسنده س... که اونش مهم نیست! بهم گفت پنجشنبه کارگاه داستان دارن و یه خانومی میاد و کارگاه داستان نویسی برگزار میکنه. امروز، یعنی همین الان، رفتم اسم خانومه رو سرچ کردم و سوابقش رو پیدا کردم. اندازه ی یه صفحه ی A4 بود. ا...
ارائه ۳ - تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 19:29
آقای دهه پنجاهی امروز ازم عذرخواهی کردن و گفتن تمام هفته عذاب وجدان داشتن. ارائه ی امروز تقریباً خوب بود. اگه بخوام به ارائه م یه نمره از صد بدم، یه چیزی حدود شصته. شصت و چهار و نیم! x_x
جنگا - تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 19:29
انجمن علمی ریاضی و فیزیک یه سری میز برپا کرده بودن و روش انواع بازی هارو گذاشته بودن. اوتلو، جنگا، دومینو، تانگو، معماهای دوتا حلقه توی هم، روبیک، و... چیزای دیگه که یادم نمیاد. رفتیم سلف نهارمون رو خوردیم و برگشتنی، من گفتم بریم بازی! :دی همه ی بازی هارو قبل خونه ی فامیل (دختر عمه) یا جاهای مختلف ا...
امروز - تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 19:28
امتحان معافی زبان به خوبی و خوشی به پایان رسید. امتحان خوبی بود. اگه کسی زبان بلد بود مثل این بود که نکات مهم رو مرور کنه. 100 تا سوال داشت که شامل گرامر و درک مطلب و کلمه میشد و 120 دقیقه وقت داشت. واسه من حدوداً یه ساعت وقت برد. هرچی به برگه های بغل دستی هام نگاه میکردم میدیدم گیر کردن و دلم براشو...
Weird - تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 19:28
I feel like I had a cat in my dream. A big disobedient jerk. I loved my cat but you know, cats have some kind of assholeness in their genes and they think they own their master. He had dark toned fur... not black but it was black-gray-ish. He was my new assistant I suppose... Better than nothing. Bu...
نمیدونم عنوان چی بذارم! - تاریخ: 1395/7/27 ساعت: 21:56
دیروز رفتم کتابخونه ی شاهچراغ کتابامو پس بدم و ایضاً نمازمو بخونم. صبحش دانشکده ثبت نام حضوری بود و تا کارم رو انجام دادم و رفتم شاهچراغ خیلی دیر شد. توی اتوبوس شاهچراغ هم خوابم برد و وضوم پرید که پرید... رسیدم شاهچراغ و رفتم کتابارو گذاشتم بالا سالن مطالعه. برگشتم پایین که برم تجدید وضو کنم. داشتم ...

برچسب‌های مرتبط

خوشبختی یعنی | خوشبختیت آرزومه | lauren aquilina - king | lauren aquilina - king lyrics | lauren aquilina king mp3 | یلدا عباسی | یلدا چت | شتاب ۲۰۶ | شتاب ۲۰۶ تیپ ۵ | شتاب ۲۰۶ تیپ ۲