به تناقض کشیده شدن/Vinlandsaga
-
تاریخ: 1401/3/26 ساعت: 12:41
دیشب با عباس یه انیمه به اسم vinlandsaga رو شروع کردیم. فکر نمیکردیم انقدر خفن باشه ولی از چیزی که فکرشو میکردیمم خفنتر بود. ماجرای یه پسره به اسم تورفینه که میخواد انتقام پدرشو بگیره و داستان توی زمان قرون وسطی اتفاق میفته.توی داستان وینلند ساگا وقتی به یه دهکدهای حمله میکردن همه رو میکشتن و زنها ر...
بق بق
-
تاریخ: 1401/3/26 ساعت: 12:41
ساعت خوابم رو باید بخاطر جوجویی عوض کنم. یه جوجویی جدید، یا در واقع یه بق بقی جدید اومده بین شیشه ترشیهامون لونه کرده و دوتا تخم گذاشته. اتاق من چسبیده به بالکن. من فقط شبها کار میکنم. الان رفتم بهش سر زدم دیدم بیداره و چشماش بازه. گناه داره این موقع شب بخاطر نور اتاق من بیدار باشه. نداره؟ باید ساعت...
دور
-
تاریخ: 1401/3/2 ساعت: 2:33
از توی استوری فیدیبو یادش گرفتم. نوشته بود رهبری سه مدله. مقتدرانه، مشارکتی، تفویضی. من هیچوقت اولی رو بلد نبودم. چون از اینکه با اولی باهام برخورد کنن متنفر بودم. همیشه میدونستم کجا و چجوری چیکار باید بکنم واسه همین همه با روش تفویضی و مشارکتی باهام برخورد میکردن. ولی اصل و زیربنای همهش اولیه. یاد ...
آرزو
-
تاریخ: 1401/3/2 ساعت: 2:33
این روزا بیشتر از هر وقتی به این فکر میکنم که اگه دختر نبودم، مسلمون نبودم و ایرانی نبودم چیکار میکردم. البته مورد آخر زائده. ایرانی بودن و نبودنم آزاری نمیرسونه. اما اگه دختر نبودم و مسلمون نبودم چیکار میکردم؟ خیلی کارها. خیلی کارها... هیچکس مجبورم نکرده مسلمون باشم. دینم، خدا و هر چیزی که دارم رو ...
کابوس
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 23:36
شاید نمازی که امروز خوندم آخرین نمازی بود که میخوندم. حس کردم روحمو کندن. از سرم کنده شد. چندبار سرم رو چرخوندن تا درست کنده بشه. بعد از پا کنده شد. داشتن منو میبردن. نمیتونستم نرم. گریه میکردم. التماس میکردم. صدا زدم... صدایی از دهنم بیرون نمیومد. تا بالاخره کمکم... کمکم بیدار شدم. حس میکردم روحم ج...
تاول
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 23:36
قلبم تاول زده.از آن تاولهای چرکی که باد میکنند و درد میکنند و وقتی میترکند جایشان یک حفرهای بزرگ میماند.در ویکیپدیا نوشته بود چنین بیماریای واقعاً وجود دارد. اندوکتریتین؟ اندوکتیرایتین؟ باید دوباره نگاه کنم.Endocarditisنباید عکسهایش را نگاه میکردم. وحشتناک بودند.علت اصلی اندوکاردیتیس باکتریای است که...
نکته کنکوری
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 23:36
توی این دنیاقرار نیست فقط بخاطر اینکه حرفت درستهکسی حرفتو قبول کنه(اندر تاملات من بعد از اینکه همکارم بهم گفت آنا و السا Frozen همجنسباز بودن و من نتونستم متقاعدش کنم کسی که اینو بهش گفته یه چیزیش بوده. و همچنان فکر میکنه همجنسباز هستن.)Adblock test (Why?)
شب
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 22:32
شب برای آرامشه. شب برای خوابه. شب وقتیه که هیاهوی روز خاموش میشه و لامپ های مهتابی آسمون روشن میشن... یعنی نورشون میتونه آسمون بدون خورشید رو روشن کنه؟ نه... ولی قشنگش میکنه و راه رو به گمشده ها نشون
بدیهییییییییییییییییییییییییییییییی
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 22:32
میدونید چرا مرده شور دانشگاه رو ببرن؟یا لااقل مرده شور ادبیات دانشگاه را ببرن؟یا لااقل مرده شور پژوهش تو ادبیات دانشگاه رو ببرن؟چون با اینکه ادبیات "علم" نیست رفرنس میخواد!!!!! یعنی هر حرفی بدیهیییییی
مرگ نه این است
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 22:32
پایان نامه م رو تحویل دادم. مال استاد مشاورم که نبودش رو گذاشتم توی دفتر بخش. استاد راهنمام سرش توی گوشیش بود و اصلا حالش خوب نبود ولی اوضاع جوری نبود که وایسم حال و احوال و دلجویی... من خیلی دانشجوی
سرما
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 22:32
هوا سرده. سرما رو دورتادور شونه هام حس میکنم. پشتم دیواره و دورم دیواره و دور دیوارا خونه س ولی سرمای پشت پنجره ها رو دورتادور شونه هام حس میکنم. یه نوار باریک از کنار پنجره معلومه. صبح شده ولی آفتاب سرماخورده و جای گرما عطسه ی سردش روی زمین می پاشه. صدای جیک جیک یخ زده ی گنجیشک ها میاد. از دور. از ...
مُتَرایش
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 22:32
کسی که مترجمی بلده باید ترجمه کنه و کسی که ویراستاری بلده باید ویرایش کنه. و لعنت به کسی که مترجمی بلده و ویرایش کنه.مُتَراستاری هستم که مُتَرایش میکنم. مدیونید اگه فکر کنید موهام بخاطر همین سفید شده.
عاقبت بخیری
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 22:32
تاریخ دفاع مشخص شد. ساعت دفاع مشخص شد. جای دفاع مشخص شد. پذیرایی دفاع مشخص شد.xa0الان مونده اصلاح، پاورپوینت، دفاع.xa0اصلاح در این حد که بجای طاهره ایبد نوشتم سوسن طاقدیس و انقدر با قاطعیت نقدش کردم استاد مشاورم به شک افتاده رفته یه دور دیگه چک کرده اسم طرف چیه :))خدایا شکرت!میریم به سوی عاقبت بخیری...
دوزیست
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 22:32
سینما بودم.فیلم دوزیست رو دیدم.خوب بود.آخرین بار کی بود سینما رفتم؟نه خیلی هم خوب نبود.معمولی خوب بود.خوب خوب خوب نبود.دلم یه فیلم بهتر میخواست.آخرش خرابش کرد.فیلم بعدی...
سلام زهرا
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 22:32
خود خیلی سال پیشم،xa0سلام.xa0خوبی؟میدونم خوب نیستی. تنهایی. فقط کتابا و خواب و خیالاتتو داری و هیچکس بهت یه نگاه هم نمیندازه. آدما رو دوست نداری چون دوستت ندارن. کم طاقتی. عصبانی میشی. دلت میخواد خیلی وقت
دیوونه خونه
-
تاریخ: 1398/9/13 ساعت: 0:26
الان به سهیلا هم گفتم.من این دیوونه, خونه رو ول میکنم برای اهلش.دیوونه, خونه ای که دکتر و پرستار نداره و کسی اسمش دیوونه, نیست.من بارم رو بستم. دارم میرم یه جایی که آدم هاش دیوونه, نباشن.خداحافظ.
اون یک هفته
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 4:25
الان شیش هفت ساله منتظر اون یه هفته م. اون یه هفته ای که سرم خلوته و کاری ندارم. اون یه هفته ای که شیش تا پروژه همزمان دستم نیست. دارم یکی یکی از همه جا میکشم کنار که فقط پایان نامه م بمونه. مرکز مطالعات کودک، کانون نخبگان، انتشارات... دلم یه نفس عمیق میخواد.
ظرف های گچ گرفته
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 4:25
مثل تمام ماه رمضون های دیگه مامان و بابام نیستن. هیچکس نیست. تنهایی خوبیه ولی بعد از یه مدت حوصله م از کار خونه سر میره. ظرف ها توی سینک میمونن. زباله ها تلنبار میشن. پذیرایی میشه پر رخت و لباس و چیزا
هوا بس ناجوانمردانه گرم است
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 4:25
امروز میرم حموم. فرداش انگار ده روزه حموم نرفتم.انقدر گرمه و عرق میکنم که دارم توی عرق خودم آب پز میشم.حال بهم زن هم خودتونید!عرق کردن یکی از واکنش های طبیعی بدن به گرماست تا دما رو پایین بیاره.که لام
Freedom in Chains
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 4:25
بالاخره مرخصی گرفتم تا به پایان نامه م برسم. مدیرمون گفت که هر هفته توی جلسات تیم محتوا و طراحی برنامه باشم و از بقیه کارها فعلاً معافم.وقتی به گذشته نگاه میکنم حس میکنم زمانی بوده که چند سال رشد نکرد