چند وقته توی صحبت هایی که دیگرون باهام دارن، میرسیم به اینکه کی میتونه تاثیرگذارتر باشه؟ یه معلم، یا یه استاد؟ همه میگن یه استاد. استاد درجه ی علمی داره، بخاطر کارش بهش احترام میذارن و میتونه افراد مستعد و علاقه مند رو جذب خودش کنه و اون هایی که علاقه مند نیستن رو هم علاقه مند کنه. میتونه همون افراد مستعد رو هم تبدیل به یه تعداد agent برای رسیدن به یه هدف بکنه. این نظر تمام اعضای خانواده، بستگان، استادام و همکلاسی هامه. نظر خودم اینه که بعد از خانواده و دوستان، هیچکس به تاثیرگذاری یه معلم خوب نیست. معلم توی سال هایی با بچه در ارتباطه که هنوز خیلی از ویژگی های شخصیتی منفی شکل نگرفته و بچه چیزهایی که بهش گفته میشه رو پس نمیزنه. دست معلم بازه که در مورد خیلی چیزا حرف بزنه و خیلی کارا انجام بده. دوران مدرسه دوران شکل گیریه. مدرسه جای "آموزش و پرورش" بچه هاست. متوجه نمیشم چرا شغل معلمی رو انقدر پیش پا افتاده و پایین تر از کار یه استاد دانشگاه میدونیم. البته چرا، میدونم که اهمیت یه شغل رو بالا یا پایین بودن دستمزدش(!) تعیین میکنه. من میخوام معلم بشم... حتی اگر زورم نرسه و مجبور بشم دکترا بگیرم. شاید باید دکترا رو بگیرم که ثابت کنم میتونستم و نخواستم... استاد دانشگاه شدن کار خوبیه. در این شکی نیست. ولی کاری نیست که من دلم بخواد انجام بدم... میدونم زندگی اساتید چجوریه و با وجود درآمدش و امنیت شغلیش دوستش ندارم... قرار نیست همه مثل هم باشن. سر و کله زدن با بچه ها غیر از تاثیرگذاشتن روی آینده ی یه مملکت (حتی اگه در حد یه کلاس باشه)، روی خودمم تاثیر بهتری داره. روحمو زنده نگه میداره. از بودن با بچه ها انرژی میگیرم.
اما همه ی اینا حرفه... خدا میدونه زندگی منو با خودش کجا میبره. واقعیت اینه که زندگی یه دختر هیچوقت دست خودش نیست. من یه استثنای عجیب و غریبم که نمیدونم چرا توی این همه آزادی بزرگ شدم. اما...
برچسب:
نویسنده: آرین رادمنش
تاريخ: پنجشنبه
11 خرداد
1396 ساعت: 19:07